دو غزل
1
می میرم و به مرگ خودم گریه می کنم
ای زنده گی برای تو کم گریه می کنم؟
پایان راه و یار مسافر در ایستگاه
حالا که می رسیم به هم گریه می کنم
آشفته حال و پرت و پراگنده و غریب
با سر و وضع نا منظم گریه می کنم
غم، اره می کند کمرم، زوزه می کشم
شب، خنده می کند به غمم گریه می کنم
با یک دو جرعه حوصله ام سر نمی رود
اما همین که نشه شدم گریه می کنم
جانم! تمام گریه برای خودم که نیست
غیر از خودم برای تو هم گریه می کنم
2
روزی که آن درخت تنومند اره شد
خورشید نا پدید در اعماق دره شد
یک باره زد به دور خودش دوره آسیاب
هر آن چه بود زیر دو دندان پره شد
ترکید بمب قلبم و چیزی تکان نخورد
نبض تو کُند و کُندتر از زخم "چره" شد
جام ترک، ترک شده ام را گرفت عشق
بوسید... و بعد زد به زمین ذره، ذره شد
گرگ آن زمان که سیر شد از این گرسنه گی
از جلد خود بر آمد و در پوست بره شد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 12:13 توسط عفیف باختری
|