این هم دو هدیهء نوروزی
این بام کج ...
دلتنگی ام شبانه که بسیار می شود
در من گلیم درد تو هموار می شود
یکشنبه و دوشنبه و ... خاکستری و سرد
هفته ست پشت هفته که تکرار می شود
یک ثانیه اگر گذرد در تو مثل سال
سال ت شماره کن که چه مقدار می شود
تنها نه در قیافه که آن سوی صورتت
هر شب شیار تازه پدیدار می شود
صبحی که در لطافت خود هیچ کم نداشت
از رنگ خود در آینه بیزار می شود
روزانه تا که روشن از احوال خود شوم
می نوشم آنقدر که هوا تار می شود
این بام کج که در خود از این سان شکسته است
از کهنه گی شبیه من انگار می شود
دنیا برای آنکه به زندانم افکند
دور و برم می آید و دیوار می شود
حوت 1385
صورتگر خزان
پیوسته درد می کشم و درد می کشم
پاییز هر چه بر سرم آورد می کشم
صورتگر خزانم و در پردهء خیال
یک تابلو برای تو خوش کرد می کشم
تا با فضای باغ کمی آشنا شوی
یک لانه گک که می شکند سرد می کشم
طرح دگر که می کشم از روزگار خویش
در دست باد شاخه گلی زرد می کشم
بازی ادامه دارد و من مانده ام که باز
دیگر چی از زمانهء نامرد می کشم
سیگار و چای تلخ و من و چرخ نرد باز
پوچی نتیجهء که از این نرد می کشم
حوت 1385