لیلا ...
لیلا سکوت دور و برت را نگاه کن
خالیست کوچه، پشت سرت را نگاه کن
گاهی سر از دروغ کشد، گاه از دریغ
در شهر، روح در به درت را نگاه کن
در کافه جفت توست که با حرص میخورد
با « ساز قطغن » جگرت را نگاه کن
لیلا چه غم که جفت تو همبال باد رفت
نفرین که رفت، بال و پرت را نگاه کن
از هر چه جنگل است و هر آنچه که جنتی
چشمان پر ستاره ترت را نگاه کن
چشمان پر ستاره ترت را که میکند
افشا درون شعله ورت را نگاه کن
زهدان شب شکاف شد و روی دست من
لیلا « تولدی دگر» ت را نگاه کن
سنبلة 1386
سرود سکوت
سکوت سرشار از اشتهاست
عنکبوت پیر
مگسی را
چهارچشم می پاید
بگذار گنجشک هیچ آوازی
پر نگیرد از شاخه
و پرواز پشه یی حتی
طنین نیفگند در دهلیز
من
سکوتم را سرودی میسازم از تو
من نفسم را می وزانم در دشت
بگذار بادها پیراهنت را بیاشوبند
و باران
گیسوانت را شکننده تر سازد
بگذار با عطر منتشر ناشده ات بیامیزم
انزجاری ست در من
از جنازه های که ناز میفروشند در شهر
بگذار عشق
حادثه یی باشد
ناگهانی تر از آنچه که
در خیابان اتفاق می افتد
اسد 1386