سبزِ سوخته
دفنم کنید مردۀ من بو گرفته است
نعشی که با تعفن خود خو گرفته است
سبز است؛ سبز سوخته، مثل لباس او
رنگی که زندهگانیام از او گرفته است
عشقست دختری که ریاضت کشیده و ـ
زیر حجاب، از همه کس رو گرفته است
گنجشک کوچکم نکند خودکشی کند
در کوچه گربهییست که قابو گرفته است
در چانته چیست؟ اینکه دلم حمل میکند
یک عکس رنگرفته که با تو گرفته است
سیمرغ من! عبور کن از روی خط، چهباک!
دَور تُرا پرندۀ ترسو گرفته است
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 16:19 توسط عفیف باختری
|